زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهــرا مـگـیـر از حـرمـم آفـتــاب را بر چـهـرهات مـبـند عـزیزم نـقاب را شرمـندهام که پای غـریـبیِ مـرتـضی کردی تحمل این همه رنج و عذاب را در روزهای صبر علی، با خطابهات دادی جواب دشـمن حاضر جواب را دیـدی فـراریـان اُحـد با چه کـیـنـهای بـسـتـند دور گردن و دستم طـناب را لعنت بر آن که با لگدی فتح باب کرد بـا که بـگـویم آخـرِ این فـتـح بـاب را در خــانــهام زدنــد زنــم را مـقـابـلـم زهـرا حـلال کن، منِ خانه خراب را سـوزانـد آن که غـنچـۀ نـشکـفـتۀ مرا خواهـد چـشـید آتش یـوم الحـساب را زینب کنار بسترت از حال رفته است از بس که خوانده سورۀ اُمُّ الکتاب را فهـمیدم از نفـس زدنت، درد پهلـویت از پلک تار و بی رمقت برده خواب را ریــحـانـۀ مـجـلـلـه و ســرو قــامـتـم! بیچـاره کـرده قـد خـمت، بوتـراب را حالا دگر سفـارش تـابـوت میدهی؟! بغضم شکسته، فاطمه! کم کن شتاب را هر شب حسین تشنهلب از خواب میپرد بگـذار بازهـم به برش ظـرف آب را |